بيش از 160 اثر به وي منسوب است‌. يكي از آنها انتقادي است از عقايد ابن هيثم درباره‌ٴ مكان‌، ديگري مربوط است به حساب هند، و يكي درباره‌ٴ موسيقي (كتاب السماع‌)، و آثاري هم‌ در باب طب وجود دارد.
شهرت او بيشتر مربوط به كتاب اﻹفادة و الاعتبار في الامور المُشاهَدة و الحوادث المُعايَنة بأرض مصر است‌. متني كه به ما رسيده در نه فصل است‌، به ترتيب درباره‌ٴ كليات‌، گياهان‌، جانوران‌، آثار باستاني‌، بناها و كشتي‌ها، غذاها، رود نيل‌، و رويدادهاي سال‌هاي 597 و 598 (از پايان 1200 تا پايان 1202). كتاب شامل توصيفي از وباي عام و قحطي سال 597 است‌.
عبداللطيف در المَكس مصر فرصت خوبي براي ملاحظه‌ٴ استخوان‌هاي مردگان به دست‌ آورد، و بدون پيشداوري جالينوسي اين كار را كرد: استخوان فك پايين يك تكه است‌، نه دو تكه‌، و استخوان خاجي هم به جاي شش تكه فقط يك تكه است‌. ولي او نمونه‌اي پيدا كرد شامل شش قطعه‌، احتمالاً متعلق به يك كودك‌. (استخوان خاجي معمولاً عبارت از پنج مهره‌ٴ يكپارچه است‌، و در برخي موارد استثنايي از شش مهره‌. نخستين كالبدشناسي كه پنج مهره را تشخيص داد و آنها را درست معرفي كرد لئوناردو داوينچي بود)1.
وي خرافات كيمياگري را رد كرد. پيداست كه از روشن‌فكرترين مردان عصر خويش بود. قسمت مربوط به گياه‌شناسي كتاب الاعتبار اهميت ويژه‌اي دارد.

كمال‌الدين بن يونس‌

ابوالفتح (يا ابو عمران‌) موسي بن يونس بن محمد بن مَنْع‌، عموماً معروف به كمال‌الدين بن‌ يونس و يا كمال‌الدين بن منع‌؛ متكلم‌، رياضيدان و جامع‌العلوم مسلمان‌؛ در 1156، در موصل‌ زاده شد؛ در 1175 ـ 1176، به بغداد رفت و در نظاميه تحصيل كرد؛ سرانجام‌، به موصل‌ بازگشت و در مدرسه‌اي كه به نام او به كماليه موسوم شد به تدريس پرداخت‌. در 1242، در موصل درگذشت‌. در مقام يكي از دانشمندترين مردان عصر خويش‌، مردي جامع‌العلوم‌، و معلمي بزرگ شهرت داشت‌. حكايت‌هاي فراواني حاكي از شهرت اوست‌، ولي درباره‌ٴ كارهاي‌ شخصي او چندان چيزي نمي‌دانيم‌. تفسيري بر قرآن و شرحي بر قانون ابن سينا، و رساله‌هايي در باب موضوعاتي ازقبيل صرف و نحو عربي‌، منطق‌، اخترگويي‌، رياضيات‌، جبر، جذر، مربع‌هاي‌ وفقي‌، هفت‌ضلعي منتظم و غيره نوشت‌. سلطان كامل ايوبي (پادشاه مصر از 1218 تا 1238، و دمشق از 1237 تا 1238)، از او خواست تا به برخي سوٴالات فردريك دوم جواب گويد.


J. P. MacMurrich, Leonardo da Vinci as an anatomist, 120, Baltimore, 1930; Isis, No 15, p. 342. .1